پسرم سبزی خرید
پسرک عزیزم نفس مامان امروز تو ٤ ماه و نه روزه هستی
از وقتی چهار ماهه شدی خیلی بزرگ شدی عسلم
پسرم تو از دو ماهگیت نیم غلت های جالبی می زدی حالا غلت می زنی دمر میشی و دوباره یه غلت دیگه و من فقط می خوام بخورمت آخه تو چقدر شیرینی بهترین شیرینی زندگیم و جالبتر اینکه وقتی دمر میشی زور میزنی و خودتو میکشی جلو عزیزم
وقتی دراز کشیدی دستهات رو می گیریم و تو سریع بلند میشی
وقتی خوابت میاد یا خیلی گرسنه ای نق می زنی اونم چقدر جالب ...
تو حموم تو وان حمومت میشینی و پاهاتو تکون میدی و با صدا قهقهه می زنی الهی مامان قربون قهقهه هات بره گلم
همه چی رو خوب با دستهای کوچولوت می گیری و می بری طرف دهنت
موقع شیر خوردن دستهای نازت رو می گیری به یقه مامانی و تا آخر نگه میداری
فقط وقتی میریم مهمونی خونه مامان بزرگ(مامان بابایی)تو نق میزنی و گریه می کنی آخه چرا!!!!!!!!!!؟؟؟
دو روز پیش مثل یه مرد تیپ زدی و با مامانی رفتی خرید. عزیزم وقتی تو سبزی فروشی بودیم همه خانم هایی که اونجا بودند قربون صدقه ات می رفتند یکی می گفت چقدر سفیده مثل برف یکی می گفت موهاش چه نازه یکی می گفت چه خوشگل می خنده و... و تو فقط می خندیدی و شیرین تر میشدی
این اولین تجربه خرید با مامانی بود آخه چند وقت پیش بابایی تو رو برده بود نون سنگک بگیرید آقای نانوا هم بهت یه سنگک داده بود قدت خودت خیلی خیلی کوچولو
تازه از خواب بیدار شده بودی

مامانی لباس هاتو تنت کرد تا برید خرید

دارم با مامانم میرم خرید

بیا مامانی اینم سبزی هات

قربون تو پسر خوشگل و باغیرتم برم
دستت درد نکنه عزیزم الهی پیر شی گلم


پسرم سبزی خرید
